تبلیغات
چامه ای از نور
چهارشنبه 9 آذر 1390

زاویه متفاوت

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    

زاویه های متفاوت را از دست ندهید !
نگاهی متفاوت به مسائل اعتقادی، حقوقی، فرهنگی در حیطه های فردی و اجتماعی


سه شنبه 22 آذر 1390

اى عمو فتح نمایان كردم

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- فرزندان امام حسن ،

اى عمو فتح نمایان كردم

دشمنان را همه حیران كردم

اى عمو در بر تو گویم فاش

آمدم تا كه بگیرم پاداش

تن بى‌تاب مرا تاب بده

مزد پیروزى من آب بده

تو كه جاى پدر من بودى

تو كه چون تاج سر من بودى

بشتاب و تن من پیدا كن

حكم سربازى من امضا كن

باغبان سوى میدان رو كن

گل پرپر شده‌ات را بو كن

بین چگونه به تو قربان شده‏‌ام

پایمال سم اسبان شده‌ام

اى گل پرپر بدست كیستى

بوى تو مى‏آید و خود نیستى

گشته از زخم فزون بانگ تو كم

یا عسل چسبانده لبهایت بهم

من نگویم با عمو كن گفتگو

لب گشا یكبار و یك عمو بگو


برچسب ها: علی انسانی ،

پنجشنبه 17 آذر 1390

زن و پیغمبری؟ الله اکبر !

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- بعد از شهادت ،

دلش دریای صدها کهکشان صبر

غمش طوفان صدها آسمان ابر

 

دو چشم از گریه همچون ابر خسته

ز دست صبرِ زینب، صبر خسته

 

صدایش رنگ و بویی آشنا داشت

طنینِ موج آیات خدا داشت

 

زبانش ذوالفقاری صیقلی بود

صدا، آیینه‌ی صوت علی بود

 

چه گوشی می‌کند باور شنیدن؟

خروشی این چنین مردانه از زن

 

به این پرسش نخواهد داد پاسخ

مگر اندیشه‌ی اهل تناسخ

 

حلول روح او، در جسم زینب

علیِّ دیگری با اسم زینب

 

زنی عاشق، زنی اینگونه عاشق

زنی، پیغمبرِ قرآن ناطق

 

زنی، خون خدایی را پیامبر

زن و پیغمبری؟ الله اکبر !


برچسب ها: قیصر امین پور ،

یکشنبه 6 آذر 1390

مسافر سرگردان

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- حلول ماه محرم ،

باز این چه نواست، وز کجا می‌آید؟

کاین نغمه به گوش آشنا می‌آید

یا رب چه غبار دلنشینی است که باز

بر لوح دل از خاطره‌ها می‌آید

این کیست، که از قصه‌ی پر غصه‌ی او

غمهای دگر، به انتها می‌آید؟

این کیست، که بر پرده‌ی دل چنگ زند

کز شور غمش، دل به نوا می‌آید؟

این کیست، که از شتاب چرخ عمرش

گرد غم و طوفان عزا می‌آید؟

این کیست، که از شعار آزادی او

بر گوش مجاهدان، ندا می‌آید؟

این کیست، که هر کس شنود نامش را

با چشم تر و  نوحه سرا می‌آید؟

این کیست، که هر جا گذرد همچو بهار

بوی گل سرخ، از فضا می‌آید؟

این کیست، که حج خویش ناکرده تمام

لبیک به لب، به نینوا می‌آید؟

خود در دل عاشقان حق می‌جوشد

یک لاله عُذار حق‌نما می‌آید

از شهر نبی، مسافری سرگردان

با قافله‌اش به کربلا می‌آید

این عاشق سرگشته حسین است حسین

کاینجا به مشیّت خدا می‌آید

این ذبح عظیم است که از بیت خدا

با جمله عزیزان به منا می‌آید

اکبر به شتاب از پی ثار الله

با قلب حسین، پا به پا می‌آید

قاسم که درین سفر به جای حسن است

آید به نظر که مجتبی می‌آید

عباس به پاس محمل خواهر خویش

چون سایه‌ی زینب ز قفا می‌آید

گر جنگ و ستیز است خدایا در پیش

پس دختر زهرا به کجا می‌آید؟

کس نیست حسانا که بپرسد ز رُباب:

با اصغر ششماهه چرا می‌آید؟

حسان چایچیان / خلوتگاه راز


برچسب ها: حسان ،

دوشنبه 23 آبان 1390

نه مراست قدرت آن که دم زنم از جلال تو یا علی

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :امام علی ع ،

نه مراست قدرت آن که دم زنم از جلال تو یا علی

نه مرا زبان که بیان کنم صفت کمال تو یا علی

شده مات عقل موحدین همه در جمال تو یا علی

چو نیافت غیر تو آگهی ز بیان حال تو یا علی

نبرد به وصف تو ره کسی مگر از مقال تو یا علی

هله ای تجلی عارفان تو چه مطلعی تو چه منظری

هله ای موله عاشقان تو چه شاهدی تو چه دلبری

که ندیده ام به دو دیده ام چو تو گوهری چو تو جوهری

چه در انبیاء چه در اولیاء نه تو را عدیلی و همسری

به کدام کس مثلت زنم که بود مثال تو یا علی

توئی آن که غیر وجود خود به شهود و غیب ندیده ای

همه دیده ای نه چنین بود شه من تو دیده دیده ای

فقرات نفس شکسته ای سبحات وهم دریده ای

ز حدود فصل گذشته ای به صعود وصل رسیده ای

ز فنای ذات به ذات حق بود اتصال تو یا علی

چو عقول و افئده را نشد ملکوت سر تو منکشف

ز بیان وصف تو هر کسی رقم گمان زده مختلف

همه گفته اند و نگفته شد ز کتاب فضل تو یک الف

فُصحای دهر به عجز خود ز ادای وصف تو معترف

بُلغای عصر به نطق خود شده اند لال تو یا علی

توئی آن که در همه آیتی نگری به چشم خدای بین

توئی آن که از کشف الغطا  نشود تو را  زیاده یقین

شده از وجود مقدّست همه سِرِّ کَنز خفا مبین

زچه رو دم از انا ربکم نزنی بزن به دلیل این

که به نور حق شده منتهی شرف کمال تو یا علی

توئی آن که مستی ما خلق شده بر عطای تو مستدل

ز محیط جود تو منتشر قطرات جان رشحات دل

به دل تو چون دل عالمی، دل عالمی شده متصل

نه همین منم ز تو مشتعل، نه همین منم به تو مشتغل

دل هر که می نگرم در او، بود اشتعال تو یا علی

به می خم تو سرشته شد گل کاس جان سبو کشان

ز رحیق جام تو سر گران سر سر خوشان دل بیهشان

به پیاله دل عارفان شده ترک چشم تو می فشان

نه منم ز باده عشق تو هله مست و بیدل و بی نشان

همه کس چشیده به قدر خود ز می زلال تو یا علی

توئی آن که سدره منتهی بودت بلندی آشیان

رسد استغاثه قدسیان به درت ز لانه بی نشان

به مکان نیایی و جلوه ات به مکان ز مشرق لا مکان

چو به اوج خود رسیده ای ز علوّ قدر و سُمُوشان

همه هفت کرسی و نه طبق شده پایمال تو یا علی

نه همین بس است که گویمت به وجود جود مُکرّمی

نه همین بس است که خوانمت به ظهور فیض مُقدّمی

تو منزهی ز ثنای من که در اوج قدس قدم نهی

به کمال خویش معرفی به جلال خویش مسلمی

نه مراست قدرت آن که دم زنم از جلال تو یا علی

توئی آن که میم مشیتت زده نقش صورت کاف و نون

فلک و زمین به اراده ات شده بی سکون شده با سکون

به کتاب علم تو مندرج بود آن چه کانَ و ما یکون

توئی آن مصور ما خلق که من الظواهر و البطون

بود این عوالم کن فکان، اثر فعال تو یا علی

تو همان درخت حقیقتی که در این حدیقه دنیوی

ز فروغ نور تو مشتعل شده نار نخله موسوی

انا ربکم تو زنی و بس به لسان تازی و پهلوی

ز تو در لسان موحدین بود این ترانه معنوی

که انا الحق است به حقِّ حق ثمر نهال تو یا علی

توئی آن تجلی ذوالمنن که فروغ عالم و آدمی

ز بروز جلوه ما خَلَق به مقام و رتبه مُقدّمی

هله ای مشیت ذات حق که به ذات خویش مسلمی

به جلال خویش مجلّلی ز نوال خویش منعمی

همه گنج ذات مقدست شده ملک و مال تو یا علی

تو چه بنده ای که خدائیت ز خداست منصب و مرتبت؟

رسدت ز مایه بندگی که رسی به پایه سلطنت

احدی نیافت ز اولیاء چو تو این شرافت و منزلت

همه خاندان تو در صفت چو تواند مشرق معرفت

شده ختم دوره ی علم و دین به کمال آل تو یا علی

تو همان ملیک مهیمنی که بهشت و جنت و نه فلک

شده ذکر نام مقدست همه ورد اَلسنه ملک

پی جستجوی تو سالکان به طریقت آمده یک به یک

به خدا که احمد مصطفی به فلک قدم نزد از سمک

مگر آن که داشت در این سفر طلب وصال تو یا علی

توئی آن که تکیه سلطنت زده ای به تخت موبدی

به فراز فرق مبارکت شده نصب تاج مخلدی

ز شکوه شان تو بر ملا جلوات عز ممجدی

متصرف آمده در یدت ملکوت دولت سرمدی

تو نه آن شهی که ز سلطنت بود اعتزال تو یا علی

توئی آن که ذات کسی قرین نشده است با احدیتت

توئی آن که بر احدیتت شده مستند صمدیتت

نرسیده فردی و جوهری به مقام منفردیتت

نشناخت غیر تو هیچ کس ازلیتت ابدیتت

تو چه مبدای که خبر نشد کسی از مآل تو یا علی

تو که از علایق جان و تن به کمال قدس مجردی

تو که بر سرائر معرفت به جمال اُنس مخلدی

تو که فانی از خود و متّصف به صفات ذات محمدی

به شئون فانی این جهان نه معطلی نه مقیدی

بود این ریاست دنیوی غم و ابتهال تو یا علی

تو همان تجلی ایزدی که فراز عرشی و لا مکان

دهد آن فواد و لسان تو ز فروغ لوح و قلم نشان

خبری ز گردش چشم تو حرکات گردش آسمان

تو که رد شمس کنی عیان به یکی اشاره ابروان

دو مسخر آمده مهر و مه هله بر هلال تو یا علی

هله ای موحد ذات حق که به ذات معنی وحدتی

هله ای ظهور صفات حق که جهان فیضی و رحمتی

به تو گشت خلقت کن فکان که ظهور نور مشیتی

چو تو در مداین علم حق ز شرف مدینه حکمتی

سیلان رحمت حق بود همه از جبال تو یا علی

بنگر فواد شکسته را به درت نشسته به التجا

به سخا و بذل تواش طمع به عطا و فضل تواش رجا

اگرش برانی از آستان کُند آشیان به کدام جا؟

ز پناه ظل وسیع تو هم اگر رود برود کجا؟

که محیط کون و مکان بود فلک ظلال تو یا علی


برچسب ها: فؤاد کرمانی ،

جمعه 1 مهر 1390

تیر غم

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :امام صادق ع ،

ز هر طرف به کمان تیر غم زمانه گرفت

دل مرا که بسی بود خون، نشانه گرفت

چو جد خویش علی سال‎ها به خانه نشاند

ز دیده‎ام همه شب اشک دانه دانه گرفت

هنوز خانه زهرا نرفته بود ز یاد

که آتش از در و دیوار من زبانه گرفت

سپاه کفر به کاشانه‎ام هجوم آورد

مرا به زمزمه و ناله شبانه گرفت

ز باغ فاطمه صیاد، مرغ سوخته را

دل شب آمد و در کنج آشیانه گرفت

سر برهنه و پای پیاده برد مرا

پی اذیتِ من بارها بهانه گرفت

هنوز خستگی راه بود در بدنم

که خصم تیغ به قتلم در آن میانه گرفت

هزار شکر که زهر جفا نجاتم داد

مرا به موج غم از مردم زمانه گرفت

چه خوب اجر رسالت گرفت آل رسول

که گه به زهر جفا گه به تازیانه گرفت

گرفت تا سمت نوکری ز ما «میثم»

مقام سروری و جاودانه گرفت


برچسب ها: غلامرضا سازگار ،

پنجشنبه 9 تیر 1390

در حرا فرمان حریت گرفت

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :حضرت محمد ص ،

مكه امشب غرق نوری دیگر است
آسمان روشن ز نوری دیگر است

شب بوَد آبستن رازی بزرگ
در حجاب مكه اعجازی بزرگ

سر به‎سوی كوه و صحرا می‌كشد
انتظار صبح فردا می‌كشد

پای تا سر شوق و سر تا پا نگاه
شاهد مردی كه می‌آید ز راه

رادمردی كو بوَد خیر الوری
آفتابی كآن بتابد از حرا

ساحت غار حرا عرش نماز
گلشن بشكفتن گلهای راز

محفل انس خلیلی دیگر است
كو حبیب و از خلیل اولی‎تر است

آن مبارك صحنه، طور احمدی‌ست
جلوه‌گاه عشق و نور احمدی‏ست

چون شود گرم مناجات و دعا
گم شده در جذبه عشق خدا

آیدش در جلوه، نور كردگار
وز میان نور، بانگی آشكار

كی محمد ای رسول ما بخوان
خیز و باسمِ ربّك الاعلی بخوان

تو رسول‌ستی و قرآنت كتاب
انبیا چون انجم و تو آفتاب

كن سخن آغاز از ربّ الفلق
آن كه انسان آفریده از علق

آن ندا وحی و منادی جبرئیل
پیك پیغام خلیلی بر خلیل

احمد امّی لقب، لب باز كرد
با منادی هم ندا آواز كرد

شد دلش آئینه ذات ودود
خواند از این آیات هر رازی كه بود

روح عالم جان گرفت از جان وحی
شد دهانش چشمه جوشان وحی

صبح رویش مطلع الانوار شد
سینه او مخزن‌ الاسرار شد

در حرا فرمان حرّیت گرفت
وز خدا تاج عبودیت گرفت

بنده، حق را محرم درگاه شد
ابن عبدالله، عبدالله شد

از عبادت با خدا همراز گشت
در میان انبیا ممتاز گشت

بهترین وصفش كمال بندگی‌ست
چون محمد ذات حق را بنده كیست؟

ای محمد ای بزرگ رهبران
عقل اول، آخر پیغمبران

ای رخت در محفل توحید، شمع
هرچه حسن و لطف و رحمت در تو جمع

پاسخ هر دین و آئین دین توست
مكتب عدل و شرف آئین توست

ای وجودت رحمة للعالمین
فیض عامت شامل مستضعفین

نك ببین كز بعد اعصار و قرون
باز ما را مكتبت شد رهنمون

بعثتت در عصر ما تجدید شد
كشور ما كشور توحید شد

مكتب عشق و شهادت زنده شد
زنده دین زان چشمه ارزنده شد

پاسداران پاس این مكتب دهند
آبرو بر مكتب و مذهب دهند

باز برپا ماجرایی دیگر است
كشور ما رزمگاه خیبر است

باز فریاد علی آید به گوش
حمزه از سوی دگر دارد خروش

دشت و دامن باز نقش خون گرفت
از ارس تا ساحل كارون گرفت

باز شد در كشور ما پای جنگ
كشور ما سوخت در غوغای جنگ

شعله عشقت چراغ راه شد
پرچمت برپا ز روح الله شد

اندرین غوغا كه ما اسلامیان
سخت در جنگیم با صدامیان

ابن‏ملجم‌ها به میدان تاخته
هر طرف سنگ نفاق انداخته

طعنه بر امر شهادت می‌زنند
دم ز تضعیف ولایت می‌زنند

گر كه نادانسته یا دانسته‌اند
پشت دین و مملكت بشكسته‌اند

از نفاق‎افكن حمایت می‌كنند
وز امام خود شكایت می‌كنند

گوی با آن‏كس كه از جهل مزید
این شهیدان را نمی‌داند شهید

دید او از دیده صدامی است
كین نه رسم مكتب اسلامی است

جوشش خون شهیدان خدا
بازگرداند ولایت را به ما

ای ز مهر و مه جهان افروزتر
وی به اسلام از همه دلسوزتر

بخش عزت امت اسلام را
سرنگون كن دولت صدام را

رحمتی این ملت آگاه را
سرفرازی بخش روح الله را

رهبر ما را تو بهروزی بده
ارتش ما را تو پیروزی بده

بر «مؤید» كن نظر ای فیض عام
تا نلغزد پایش از خط امام

اینك ای پیغمبر ختمی‏مآب
حال ما را از مقال ما بیاب

سیدرضا مؤید
سروده شده در تاریخ 10 خرداد 1360


برچسب ها: سید رضا مؤید ،

یکشنبه 10 بهمن 1389

مرثیه حضرت عباس علیه السلام

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- قمر بین هاشم س ،

چو دید تشنۀ لبهای خشک او دریاست

                                                                       به آب خیره شد و ناله اش ز دل برخاست

که آب از چه نگردیدی از خجالت آب

                                                                          تو موج میزنی و تشنه یوسف زهراست


ادامه شعر

شنبه 9 بهمن 1389

مرثیه علی اکبر علیه السلام

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- علی اکبر ع ،

گمان مدار که گفتم برو، دل از تو بریدم

                                                                           نفس شمرده زدم همرهت پیاده دویدم

محاسنم به کف دست بود و اشک به چشمم

                                                                           گهی به خاک فتادم گهی ز جای پریدم


ادامه شعر

برچسب ها: غلامرضا سازگار ،

جمعه 8 بهمن 1389

علی اصغر

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- علی اصغر ع ،

اصغر كه در صف شهدا ماه پاره است

                                                                      خونش به روز محشر به هر درد چاره است

محكم بگیر رشته قنداقه‌اش به كف

                                                                       باب الحوائج است گرچه شیر خواره است


پنجشنبه 7 بهمن 1389

بوی بهشت

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :امام حسین ع ،

بوی بهشت میوزد از کربلای تو

                                                                           ای کشته‌ای که جان دو عالم فدای تو

(بوی بهشت میوزد از کربلای تو

                                                                                ای صد هزار جان گرامی فدای تو)

رفتی به پاس حرمت کعبه به کربلا

                                                                                  شد کعبة حقیقی دل کربلای تو


ادامه شعر

چهارشنبه 6 بهمن 1389

امیری حسین و نعم الامیر

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- اصحاب امام ،

امیری حسین و نعم الامیر

                                                                                            سرود فؤاد البشیر النذیر

علی و فاطمه والداه

                                                                                            فهل تعلمون له من نظیر

له طلعه مثل شمس الضحی

                                                                                                 له غره مثل بدر منیر


سه شنبه 5 بهمن 1389

هوای کربلا

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :امام حسین ع ،

دوباره مرغ روحم هوای کربلا کرد

                                                                              دل شکسته ام را اسیر و مبتلا کرد

ز سر گذشته اشکم به لب رسیده جانم

                                                                             که هر چه کرده با من فراغ کربلا کرد

دست از طلب ندارم تا کام من برآید

                                                                              یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید


سه شنبه 5 بهمن 1389

همت مردانه

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :امام حسین ع ،

مرا عشق حسین دیوانه کرده

                                                                                       تهی قلب من از بیگانه کرده

دل و عشق حسین در او چو گنج است

                                                                                       که جا در گوشه ویرانه کرده


ادامه شعر

برچسب ها: علی انسانی ،

دوشنبه 4 بهمن 1389

نور حسین

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    

در کشور دل ما، فروانروا حسین است

                                                                         آن که گره گشاید ز کار ما حسین است

آنکس که روز عاشور از کربلای خونین

                                                                      داده به خلق عالم درس وفا، حسین است


ادامه شعر

برچسب ها: نعیمی قمی ،

تعداد کل صفحات: 9 1 2 3 4 5 6 7 ...