تبلیغات
چامه ای از نور - زینب در قتلگاه
شنبه 18 دی 1389

زینب در قتلگاه

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- بعد از شهادت ،

گلی گم کرده ام میجویم او را

به هر گل میرسم میبویم او را

گل من یک نشانی در بدن داشت

یکی پیراهن کهنه به تن داشت

اگر پیدا کنم زیبا گلم را

به آب دیدگان میشویم او را

گل گم کرده ات خواهر منم من

سرور سینه ات خواهر! منم من

نشانی را که گفتی جان خواهر

که دارد در بدن خواهر منم من

در آندم زینب غم دیده‌ی زار

روان اشک از دو چشمان گهربار

شتابان رفت و آن محزون نالان

به سوی قتلگاه با حال افگار

صدای آشنایی آمدش گوش

که شد از کف برونش طاقت و هوش

به سوی آن صدا شد زار و نالان

گل خود را بدید و کرد افغان