تبلیغات
چامه ای از نور - مدح امیرالمؤمنین در عید غدیر
سه شنبه 2 آذر 1389

مدح امیرالمؤمنین در عید غدیر

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :امام علی ع ،

باده بده ساقیا ولی زخم غدیر

چنگ بزن مطربا ولی بیاد امیر

تو نیز ای چرخ پیر بیا ز بالا به زیر

داد مسرّت بده ساغر عشرت بگیر

بلبل نطقم چنان قافیه پرداز شد

که زهره در آسمان بنغمه دمساز شد

محیط کون و مکان دائره‌ی ساز شد

سَروَر روحانیان هو العلیّ الکبیر

نسیم رحمت وزید، دهر کهن شد جوان

نهال حکمت دمید پر زگل ارغوان

مسند حشمت رسید به خسرو خسروان

حجاب ظلمت درید ز آفتاب منیر

وادی خمّ غدیر منطقه‌ی نور شد

یا ز کف عقل پیر تجلّی طور شد

یا که بیانی خطیر ز سرّ مستور شد

یا شده در یک سریر قِران شاه و وزیر

شاهد بزم ازل شمع دل جمع شد

تا افق لم‌یزل روشن از آن شمع شد

ظلمت دیو و دغل ز پرتوش قمع شد

چه شاه کیوان محل شد بفراز سریر

چون بسر دست شاه شیر خدا شد بلند

بتارک مهر و ماه ظلّ عنایت فکند

بشوکت فرّ و جاه بطالعی ارجمند

شاه ولایت پناه بامر حق شد امیر

مژده که شد میر عشق وزیر عقل نخست

بهمّت پیر عشق اساس وحدت درست

به آب شمشیر عشق نقش دوئیّت بشست

بزیر زنجیر عشق شیر فلک شد اسیر

فاتح اقلیم جود به جای خاتم نشست

یا بسپهر وجود نیّر اعظم نشست

یا بمحیط شهود مرکز عالم نشست

روی حسود عنود سیاه شد همچو قیر

صاحب دیوان عشق عرش خلافت گرفت

مسند ایوان عشق زیب و شرافت گرفت

گلشن خندان عشق حسن و لطافت گرفت

نغمه‌ی دستان عشق رفت به اوج اثیر

جلوه بصد ناز کرد لیلی حُسن قِدم

پرده ز رُخ باز کرد بدر مُنیر ظُلَم

نغمه‌گری ساز کرد معدن کلّ حِکَم

یا سخن آغاز کرد عن اللطیف الخبیر

بهر که مولی منم علی است مولای او

نسخه‌ی اسما منم علی است طغرای او

سرّ معما منم علی است مجلای او

محیط انشا منم علی مدار و مدیر

طور تجلّی منم سینه‌ی سینا علی است

سرّ أنا الله منم آیت کبری علی است

ذرّه‌ی بیضا منم لؤلؤ لالا علی است

شافع عقبی منم علی مشار و مشیر

حلقه‌ی افلاک را سلسله جنبان علی است

قاعده‌ی خاک را اساس و بنیان علی است

دفتر ادراک را طراز و عنوان علی است

سید لولاک را علی وزیر و ظهیر

دائره‌ی کن فکان مرکز عزم علی است

عرصه‌ی کون و مکان خطّه‌ی رزم علی است

در حرم لامکان خلوت بزم علی است

روی زمین و زمان به نور او مستنیر

قبله‌ی اهل قبول غرّه‌ی نیکوی اوست

کعبه‌ی اهل وصول خاک سر کوی اوست

قوس صعود و نزول حلقه‌ی ابروی اوست

نقد نفوس و عقول ببارگاهش حقیر

طلعت زیبای او ظهور غیب مصون

لعل گُهَر زای او مصدر کاف است و نون

سرّ سویدای او منزّه از چند و چون

صورت و معنای او نگنجد اندر ضمیر

یوسف کنعان عشق بنده‌ی رخسار اوست

خضر بیابان عشق تشنه‌ی گفتار اوست

موسی عمران عشق طالب دیدار اوست

کیست سلیمان عشق بر در او؟ یک فقیر!

ای بفروغ جمال آینه‌ی ذوالجلال

مفتقر خوش مقال مانده بوصف تو لال

گرچه بُراق خیال در تو ندارد مجال

ولی ز آب زلال تشنه بود ناگزیر

 

مرحوم حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی


برچسب ها: غروی اصفهانی ،