شنبه 13 شهریور 1389

اندر تعریف شعر 2

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :شعر و شاعری ،

یا هو

نام تو، رازی نوشته بر پر پروانه‌هاست

آنچه گذشت: اندر تعریف شعر 1

        1. شعر چیست؟

        آورده‌اند که یک آدم دیوانه سنگی در چاه انداخت و هزاران هزار عاقل هنوز که هنوز است در بیرون آوردن آن سنگ، عاجزانه بر سر چاه جان می‌کنند و آب آن را به غربال می‌پیمایند و پس از آن، طی تشریفات رسمی در هاون می‌کوبند، ولی آب از آب تکان نمی‌خورد که نمی‌خورد. و اگر چه کندن این چاه برای من و شما آب ندارد ولی گویا برای دیگران چندان هم خالی از نان نیست. آه از این چاه بی‌داد! این چاه بی‌فریاد که هیچ صدایی به عمق آن نمی‌رسد، چه رسد به اینکه انعکاسی داشته باشد!

        فعلاً به درجه‌ی صحت و سقم این حدیث کاری نداریم و اینکه آن دیوانه چرا سنگ را در چاه انداخت و نه جای دیگر؟ و چرا سنگ را و نه چیز دیگر را؟ لابد به خاطر مراعات النظیر سنگ و دیوانه بوده است. و نیز کاری نداریم به اینکه، آنهایی که خود را عاقل می‌دانند، این سنگ بی‌مصرف را برای چه می‌خواهند؟

        اما این سنگ را تنها همان دیوانه‌ای که در چاه انداخت می‌تواند بیرون بیاورد. حالا چرا قرعه‌ی فال به نام من زده‌اند که آن را بیرون بیاورم، نمی‌دانم؟ البته من عقل درست و حسابی ندارم ولی هنوز مشق جنون می‌کنم و از مدرسه‌ی عقل کاملاً فارغ نشده‌ام. بنابراین استخراج سنگ قیمتی مزبور تنها از عهده‌ی همان دیوانگان بر می‌آید.

        از این حدیث که بگذریم، اصلاً می‌خواهم بدانم که این تجاهل عارفانه چیست که ما به شیوه‌ی کودکان کنجکاو و یا بزرگترهای بی‌حوصله به هر چه می‌رسیم یک «چیست» به آن می‌چسبانیم و از آن یک چیستان می‌سازیم، و آنگاه با نگاهی عاقل اندر سفیه انتظار داریم که پاسخی این است و جز این نیست گونه بشنویم؟

        ما گمان می‌کنیم که تنها پاسخ دادن، احتیاج به عقل و منطق و قاعده و علم و اطلاع دارد، در حالی که در سؤال کردن هم باید اینها را رعایت کرد. ما گمان می‌کنیم که تنها پاسخ خوب دادن دشوار است در حالی که سؤالِ خوب کردن گاهی به مراتب دشوارتر از آن است. چگونه می‌توان به راحتی پرسید: شعر چیست؟ هنر چیست؟ زیبایی چیست؟ روح چیست؟ انسان چیست؟ عدم چیست؟ نیستی چیست؟ چیستی چیست؟ بسیار چیزها وجود دارند که نمی‌شود آنها را تعریف کرد، مثل خود وجود.

        آیا می‌شود در برابر بی آیا ترین مسائل یک «آیا» گذاشت؟ چه خوش خیالند آنان که با فرمول ساده‌ی «جنس قریب + فصل قریب» خیال می‌کنند به حدّ تام تمام اشیاء رسیده‌اند! و خیال می‌کنند با گذاشتنِ کلاهِ نطق بر سر حیوان می‌توانند آن را به انسان تبدیل کنند. و خیال می‌کنند که انسان چیزی نیست جز همان حیوانِ ناطق، یعنی کلّی باف!

        باز اگر می‌پرسیدید مثلاً وزن و قافیه در شعر چیست؟ و یا چرا ناپلئون در فلان جنگ شکست خورد؟ شاید می‌توانستیم با مراجعه به کتاب یا حافظه جوابی بدهیم ولی اگر کسی بپرسد: علل شکست دل چیست؟ چه باید گفت؟

        و یا اگر می‌پرسیدید که شعر چگونه ساخته می‌شود می‌توانستیم مثل دیگران بگوییم جریان تولید شعر بدینگونه است: نخست ابزار تولید مثل قلم، کاغذ، سیگار، چای و ... را فراهم می‌کنیم. بعد پایگاه طبقاتی خودمان را بالای صفحه می‌نویسیم تا آن را فراموش نکنیم. پس از آن سیاهه و صورتِ خواسته‌های طبقه‌ی خودمان را در پایین آن می‌نویسیم، تا بتوانیم شعری بگوییم که منطبق با خواست اجتماعی «کمینترن» باشد.

        و یا مثلاً اگر پرسیده بودید نظر ارسطو یا بزرگان دیگر درباره ی شعر چیست، می‌توانستم چندین اسم و تعریف را ردیف کنم که البته خود شما هم به راحتی می‌توانید به کتاب‌ها و مقالاتی که در این زمینه نوشته شده است مراجعه کنید و دریابید که مثلاً ارسطو شعر را کلامی شورانگیز و مخیّل می‌داند. ابوعلی آن را سخنی خیال‌انگیز می‌داند که از اقوالی موزون و متساوی ساخته شده است. و باز خواجه نصیر شعر را کلام مخیّل و نظامی عروضی آن را صناعتی می‌داند که شاعر بدان صناعت، اتّساق مقدمات موهِمِه کند و التئام قیاسات منتجه، بر آن وجه که معنی خُرد را بزرگ گرداند و معنی بزرگ را خُرد. و نیکو را در خلعت زشت باز نماید و زشت را در صورت نیکو جلوه کند و به ایهام، قوت‌ها غضبانی و شهوانی را برانگیزد، تا بدان ایهام، طبایع را انقباضی و انبساطی بود و امور عظام را در نظام عالم سبب شود.

        همچنین قدامه بن جعفر آن را کلامی موزون و مقفّی که بر معنی دلالت دارد. سکّاکی نیز، کلام موزون و مقفّی. شمس قیس، سخنی اندیشیده، مرتب معنوی موزون متکرر متساوی و حروف آخر آن به یکدیگر ماننده.

        و دیگران نیز هر کدام توصیفی یا تعریفی یا تصویری از شعر به زعم خود داده‌اند. مثلاً رابرت فراست، گویی تعریف ایهام را به جای شعر آورده است: شعر آن است که چیزی بگویی و چیز دیگری را اراده کنی. دی لویس شعر را همان تصویر می‌داند. ویلیام وردزورث، آن را تصویر انسان و طبیعت. ولتر، موسیقی روح‌های بزرگ و حساس و لامارتین و شکسپیر آن را موسیقی درونی انسان می‌خوانند. و برخی آتش نهفته، شعله‌ی فروزنده و جاویدان، شعبده و بندبازی با زبان، فریب و تقلید، و یا لطیفه‌ی الهی‌اش خوانده‌اند.

        شما با مراجعه به آثاری از این دست می‌توانید هزاران تعریف و توصیف دیگر از اینگونه را بیابید ولی تنها چیزی را که در نمی‌یابید این است که بالاخره شعر چیست؟

        راستش خیلی دلم می‌خواست که می‌توانستم کتابی بنویسم تحت عنوان «روش آسان تعلیم شعر» و یک نسخه از آن را هم برای شما بفرستم. و یا اطلاعیه‌ای در روزنامه‌ها چاپ کنم با این عنوان: «آموزش شاعری با تضمین در ده جلسه»، همچنانکه یک بار در روزنامه‌ها شاعری آگهی کرده بود که «تعمیر انواع شعر پذیرفته می‌شود»، ولی متأسفانه نمی‌توانم.

        از نظر علمی هم متأسّفانه چیزی در این زمینه نمی‌دانم فقط یادم هست در کتابی خواندم که شعر، هورمونی است که از غدّه‌ای در بدن ترشّح می‌شود ولی نامی از آن هورمون نبرده بود.

        حتی بی‌رحمانه‌تر از این «ندانم کجا خوانده‌ام در کتاب» که شاعری - گویا اسمش اندره وزنه سنسکی یا چیزی شبیه این بود - در مصاحبه‌ای گفته بود: «من بیشتر دوست دارم کتاب‌های فنّی بخوانم. ببینید روی میزم یک کتاب راهنمای فنّی دارم که پر است از فرمول‌هایی برای آزمایش مقاومت بتون مسلّح و مانند آن ... فی المثل کوشیده‌ام با توجه به آزمایش مقاومت بتون مسلّح، یک تئوری امروزین در مورد وزن شعر بپردازم. چنانکه شما یک سطر شعر را همچون پیش‌آمدگیِ کف ایوان ساختمان در نظر مجسّم کنید، فشار در آغاز سطر بیشتر است و هر چه جلوتر برویم از آن کاسته می‌شود. منظور من آن است که برای کشش فلز و کشش روح قوانین عمومی وجود دارد ...» فکر کنم همین یک مشت نمونه ما را از خروارها خروار دیگر بی‌نیاز می‌کند. و مطمئنم که اگر شعر فرمول فیزیکی یا شیمیایی داشت، پیش از هر کسی، شاعران آن را کشف کرده بودند. در آن صورت هر وقت که اراده می‌کردند می‌توانستند چند فلز و غیر فلز را با هم ذوب کنند و از آنها آلیاژ شعر را تهیه کنند. و یا می‌توانستند برای افزایش سرعت واکنش شیمیایی شعر از یک کاتالیزور مؤثّر استفاده کنند تا بتوانند در یک روز با یک لیوان از آن محلول، چند دیوان شعر تهیه کنند. بعد هم برای نقد کار خویش یا دیگران یکی از معرّف‌های شیمیایی مثل تورنسل را به کار می‌گرفتند. اگر سرخ می‌شد می‌فهمیدند که شعر خاصیت اسیدی دارد و اگر آبی می‌شد خاصیت قلیایی و ...

ادامه دارد ...

منبع: تایپ شده توسط «چامه‌ای از نور» از کتاب:

گزینة اشعار، مرحوم قیصر امین‌پور، انتشارات مروارید، تهران: 1386، چاپ دوازدهم، ص 11 - 16


برچسب ها: قیصر امین پور ،

دنبالک ها: اندر تعریف شعر 1 ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic