چهارشنبه 17 شهریور 1389

اندر تعریف شعر 3

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :شعر و شاعری ،

یا هو

نام تو، رازی نوشته بر پر پروانه‌هاست

آنچه گذشت: اندر تعریف شعر 2

        2. نخستین شعر را چه کسی سروده است؟

اخبار و روایات در این مورد مختلف است. بعضی از راویان اخبار در نسخه‌های قدیمی روایت کرده‌اند که: «یعرب بن قحطان بن عابر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح صلوات الله علیه کی چهارصد سال عمر یافته بوده است و او را یَعرُب از این جهت خوانده‌اند کی عربی گفته است و بعد از طوفان، لغت عربی از وی منتشر شد، به اسجاع و قراین مشعوف بوده است و چون در اثناء اساجیع عرب مصراعات موزون می‌افتاد، یعرب به قوّتِ فطنت و ذکاء قریحت آن را دریافت و میان موزون و ناموزونِ کلام فرق کرد

و ارتجالاً ... دو بیت بگفت. و در محفلی خاص کی اکابرِ اقارب و اعیانِ خویشانِ او حاضر بودند انشاد کرد، ایشان چون هرگز سخن موزون نشنیده بودند گفتند ... این چه نسق سخن و ترتیب کلام است کی از تو مثل این گفتار ندانسته‌ایم. او گفت ... من نیز تا این غایت، این سخن از خود نیافته‌ام. پس به سبب آن که او را بی‌واسطه‌ی تعلیم و تعلّم به کلام موزون شعور افتاد، شعر خواندند و قایل آن را شاعر نام نهادند و بعضی گویند شعر اول جُرهم بن قحطان گفته است و بعضی از اصحاب تواریخ اوّلیت شعر را به آدم صلوات الله علیه حوالت کرده‌اند و ...»

        من گمان می‌کنم به جای اینکه دنبال روایات مختلف دیگر بگردیم و یا در پی یافتن اسم صحیح اولین شاعر باشیم، بهتر و صحیح‌تر آن است که حقیقت این مطلب را در دل همین روایت جستجو کنیم. زیرا اگر برای یافتن اولین شعر و شاعر دنبال یک اسم خاص و زمان و مکان مشخص باشیم تحقیقات ما هیچ گاه به قطعیّت و نهایت نخواهد رسید. حقیقت همین است که شعر، بعد از طوفان اتفاق می‌افتد، حال چه طوفان درونی باشد و چه طوفان بیرونی، چه طوفان نوح باشد و چه طوفان روح. و باز حقیقت این است که اسم اولین شاعر یک اسم عام است، نه اسم خاص. و اولین یا آخرین شاعر هر که باشد پس از سرودن شعر خویش می‌گوید: «من نیز تا این غایت، این سخن از خود نیافته‌ام».

        و حقیقت این است که اولین شاعر را بی‌واسطه‌ی تعلیم و تعلّم به کلام موزون شعور افتاده است.

        و حقیقت دیگر این است که اوّلیت شعر را به آدم حوالت کرده‌اند.

        حال چه تفاوت دارد که این آدم، کدام آدم است؟ بالاخره آدم، آدم است.

        و چه تفاوت دارد که این شعر کدام شعر است؟ آیا مرثیه‌ای است در سوگ هابیل که قابیل او را بکشت و یا توصیفی است از بهشتی که آدم از دست بهشت و یا غزلی است که از غربت سراندیب حکایت می‌کند و یا یک مثنوی است که از جدایی‌ها شکایت می‌کند؟

        و چه تفاوت دارد که به زبان سریانی سروده شده باشد یا به زبان تازیان؟

        به هر حال حقیقت این است که آدم، نخستین شاعر بوده است و یا آدمِ نخستین، شاعر بوده است.

        می‌بینید چقدر رمزی و نمادین است و در عین حال چقدر درست! اینکه می‌گویم صحیح است، از روی علم الرجال نمی‌گویم، بلکه از روی خودِ روایت و از روی درایت می‌توان به صحّت آن پی برد. زیرا چه آدم، اولین آدم باشد و چه اولین پیغمبر و چه هر دو، باید حتماً شاعر بوده باشد تا فرزندان خلف او هم بتوانند این ذوق را از او به ارث ببرند - اگر بپذیریم که دست کم بخشی از ذوق شاعری ارثی یا ذاتی است - پس حتماً اولین آدم شاعر بوده است. و با قلب مطلب می‌توان گفت که اولین شاعر هم آدم بوده است. زیرا شاعر حتماً باید آدم باشد. حالا ممکن است کسی بگوید که در اینجا هم حقوق زنان طبق معمول پایمال شده است و باز هم «حوّا» را به حساب نیاورده‌اند. باید بگوییم که بالاخره کی می‌خواهید بپذیرید که «حوا» هم آدم است. اگر چه آدم و حوا با هم فرق دارند و اگر چه «آدم»، «حوّا» نیست ولی «حوّا»، آدم است. پس وقتی که می‌گوییم اولین شاعر آدم بوده است، شامل حوا هم می‌شود.

        و اگر هم آدم را اولین پیغمبر بگیریم، باز هم باید شاعر باشد. اصلاً بگذارید اصل مطلب را بگویم: همه‌ی آدم‌ها شاعرند. همه‌ی آدم‌های خوب، شاعرند. همه‌ی فیلسوفان و اولیاء و امامان شاعرند. اصلاً اگر نمی‌ترسیدم که کفر باشد می‌گفتم که همه‌ی پیامبران شاعرند و بالاتر از آن می‌گفتم که خدا هم شاعر است. و وقتی که می‌گویم همه‌ی آدم‌های خوب، شاعر هستند، پس می‌توانم بگویم همه‌ی شاعران آدم‌های خوبی هستند. البته همه‌ی «شاعران». (یعنی روی کلمه‌ی شاعران تأکید دارم) پس اگر می‌بینید که بعضی از شاعران آدم‌های بدی هستند، بدانید که آنها یا شاعر نیستند و یا آدم نیستند.

        و اگر این قول را ندیده یا نشنیده بگیریم، کار بسیار دشوار می‌شود که بالاخره اولین شاعر که بوده است؟

        تذکره‌ها در این مورد پاسخی نمی‌دهند، زیرا من تاکنون در میان نسخه‌های خطی قدیمی هیچ تذکره‌ای ندیده‌ام که روی آن نوشته باشند: «تذکره‌ی شاعران غارنشین» و یا «تذکره‌ی شاعران نئاندرتال» و یا «تذکره‌ی شاعران میمون‌نما».

        راستش درست مثل این است که پرسیده باشید: «اولین لبخند نوع بشر در چه ساعتی و در کجا تکوین یافت؟» و یا پرسیده باشید: «مخترع لبخند کیست؟» و یا «کاشف اشک چه نام دارد؟» و یا «کاشف عشق کیست؟» (اگر چه پاسخ سؤال اخیر روشن و شفّاف است، چرا که کاشف عشق، «اشک» است. و اگر چه عشق خود کاشف آدمی است. و خود کشف و کشاف است.)

        و یا مثل این است که پرسیده باشید: «چه کسی و در چه زمانی برای اولین بار، سرنوشت پرواز را بر پرِ پروانه‌ها نوشت و بر بالِ سنجاقک‌ها، سنجاق کرد؟»

        و یا پرسیده باشید: «چه کسی و در چه زمانی برای اولین بار، رونوشتِ اهتزاز را به پرونده‌ی پرچم ضمیمه کرد؟»

        بگذریم.

ادامه دارد ...

منبع: تایپ شده توسط «چامه‌ای از نور» از کتاب:

گزینة اشعار، مرحوم قیصر امین‌پور، انتشارات مروارید، تهران: 1386، چاپ دوازدهم، ص 16 - 20


برچسب ها: قیصر امین پور ،

دنبالک ها: اندر تعریف شعر 1 ، اندر تعریف شعر 2 ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic