تبلیغات
چامه ای از نور - در حرا فرمان حریت گرفت
پنجشنبه 9 تیر 1390

در حرا فرمان حریت گرفت

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :حضرت محمد ص ،

مكه امشب غرق نوری دیگر است
آسمان روشن ز نوری دیگر است

شب بوَد آبستن رازی بزرگ
در حجاب مكه اعجازی بزرگ

سر به‎سوی كوه و صحرا می‌كشد
انتظار صبح فردا می‌كشد

پای تا سر شوق و سر تا پا نگاه
شاهد مردی كه می‌آید ز راه

رادمردی كو بوَد خیر الوری
آفتابی كآن بتابد از حرا

ساحت غار حرا عرش نماز
گلشن بشكفتن گلهای راز

محفل انس خلیلی دیگر است
كو حبیب و از خلیل اولی‎تر است

آن مبارك صحنه، طور احمدی‌ست
جلوه‌گاه عشق و نور احمدی‏ست

چون شود گرم مناجات و دعا
گم شده در جذبه عشق خدا

آیدش در جلوه، نور كردگار
وز میان نور، بانگی آشكار

كی محمد ای رسول ما بخوان
خیز و باسمِ ربّك الاعلی بخوان

تو رسول‌ستی و قرآنت كتاب
انبیا چون انجم و تو آفتاب

كن سخن آغاز از ربّ الفلق
آن كه انسان آفریده از علق

آن ندا وحی و منادی جبرئیل
پیك پیغام خلیلی بر خلیل

احمد امّی لقب، لب باز كرد
با منادی هم ندا آواز كرد

شد دلش آئینه ذات ودود
خواند از این آیات هر رازی كه بود

روح عالم جان گرفت از جان وحی
شد دهانش چشمه جوشان وحی

صبح رویش مطلع الانوار شد
سینه او مخزن‌ الاسرار شد

در حرا فرمان حرّیت گرفت
وز خدا تاج عبودیت گرفت

بنده، حق را محرم درگاه شد
ابن عبدالله، عبدالله شد

از عبادت با خدا همراز گشت
در میان انبیا ممتاز گشت

بهترین وصفش كمال بندگی‌ست
چون محمد ذات حق را بنده كیست؟

ای محمد ای بزرگ رهبران
عقل اول، آخر پیغمبران

ای رخت در محفل توحید، شمع
هرچه حسن و لطف و رحمت در تو جمع

پاسخ هر دین و آئین دین توست
مكتب عدل و شرف آئین توست

ای وجودت رحمة للعالمین
فیض عامت شامل مستضعفین

نك ببین كز بعد اعصار و قرون
باز ما را مكتبت شد رهنمون

بعثتت در عصر ما تجدید شد
كشور ما كشور توحید شد

مكتب عشق و شهادت زنده شد
زنده دین زان چشمه ارزنده شد

پاسداران پاس این مكتب دهند
آبرو بر مكتب و مذهب دهند

باز برپا ماجرایی دیگر است
كشور ما رزمگاه خیبر است

باز فریاد علی آید به گوش
حمزه از سوی دگر دارد خروش

دشت و دامن باز نقش خون گرفت
از ارس تا ساحل كارون گرفت

باز شد در كشور ما پای جنگ
كشور ما سوخت در غوغای جنگ

شعله عشقت چراغ راه شد
پرچمت برپا ز روح الله شد

اندرین غوغا كه ما اسلامیان
سخت در جنگیم با صدامیان

ابن‏ملجم‌ها به میدان تاخته
هر طرف سنگ نفاق انداخته

طعنه بر امر شهادت می‌زنند
دم ز تضعیف ولایت می‌زنند

گر كه نادانسته یا دانسته‌اند
پشت دین و مملكت بشكسته‌اند

از نفاق‎افكن حمایت می‌كنند
وز امام خود شكایت می‌كنند

گوی با آن‏كس كه از جهل مزید
این شهیدان را نمی‌داند شهید

دید او از دیده صدامی است
كین نه رسم مكتب اسلامی است

جوشش خون شهیدان خدا
بازگرداند ولایت را به ما

ای ز مهر و مه جهان افروزتر
وی به اسلام از همه دلسوزتر

بخش عزت امت اسلام را
سرنگون كن دولت صدام را

رحمتی این ملت آگاه را
سرفرازی بخش روح الله را

رهبر ما را تو بهروزی بده
ارتش ما را تو پیروزی بده

بر «مؤید» كن نظر ای فیض عام
تا نلغزد پایش از خط امام

اینك ای پیغمبر ختمی‏مآب
حال ما را از مقال ما بیاب

سیدرضا مؤید
سروده شده در تاریخ 10 خرداد 1360


برچسب ها: سید رضا مؤید ،