تبلیغات
چامه ای از نور - آفرین قاسم من
پنجشنبه 24 آذر 1390

آفرین قاسم من

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- فرزندان امام حسن ،

ای گل لاله ی من، سیزده ساله ی من

می روی و بروَد، بر فلک ناله ی من

آسمان اَبری و اشک، دل من باران ست

در کف مادر تو آینه و قرآن ست

آفرین قاسم من (2)

 

هم تو امید مَنی، هم یتیم حَسنی

از چه با رفتن خود، دل من می شِکنی

مرو ای گل که خزان موسم گل ریزان ست

در کف مادر تو آینه و قرآن ست

آفرین قاسم من (2)

 

هم زیادست عدو، هم غریبست عمو

گل من لب بگشا، به خسان رو تو بگو

پسر فاطمه آخر به شما مهمان ست

در کف مادر تو آینه و قرآن ست

آفرین قاسم من(2)

 

قاسم از خیمه، می رود میدان

نَجمه آورده، آینه قرآن

رَوَد آنکه مَهِ سَحرم بود

گل باغ حسن پسرم بود

خدا خدا خدا، خدا یتیم ام رفت(2)

 

مادرش کرده شانه مویش را

بوسه باران کرد، عمّه رویش را

گل لاله ی باغ حسن رفت

ز پیِ اش به خدا دل من رفت

خدا خدا خدا، خدا یتیم ام رفت(2)

 

مزد پیروزی بر عدو خواهد

جرعه ی آبی از عمو خواهد

گل من ز تو با خبرم من

به خدا ز تو تشنه ترم من

خدا خدا خدا، خدا یتیم ام رفت(2)

 

در کجایی تو، ای گل پَرپَر

بَدرقه کردی، شاید از اکبر

به جنان بُرو ای چَمَن آرا

بنشین به بَرِ گُل لیلا

خدا خدا خدا، خدا یتیم ام رفت (2)

 

بهر تو برپاست، مجلس شادی

نیزه ها ریزد نقل دامادی

جگرم ز غمت شده پاره

تو فتاده و جمله سواره

خدا خدا خدا، خدا یتیم ام رفت (2)

 

لاله گون بینم سنبل قاسم

در کف قاتل کاکل قاسم

مَه من ز چه روی زمینی

به بر عمو از چه نشینی

خدا خدا خدا، خدا یتیم ام رفت(2)


برچسب ها: علی انسانی ،