چهارشنبه 31 شهریور 1389

فراقنامه سعدی

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :اشعار متفرقه ،

سلِ المصانعَ رکباً تهیمُ فی الفلوات

تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی

شبم به روی تو روزست و دیده‌ها به تو روشن

و إن هجرتَ سواءٌ عشیّتی و غداتی

اگر چه دیر بماندم امید برنگرفتم

مضی الزمانُ و قلبی یقول إنّک آتی

من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم

اگر گِلی به حقیقت عجین آب حیاتی

شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد

و قد تُفتِّشُ عینَ الحیوةِ فی الظلمات

فکم تُمَرِّرُ عیشی و أنت حاملُ شهدٍ

جواب تلخ بدیعست از آن دهان نباتی

نه پنج روزه‌ی عمرست عشق روی تو ما را

وَجَدْتَ رائحة الودّ إن شَمَمْتَ رُفاتی

وَصَفْتُ کلّ ملیحٍ کما یُحبُّ و یَرضَی

محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی

أخافُ مِنک و أرجوا و أستَغیثُ و أدنو

که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی

ز چشم دوست فتادم به کامه‌ی دل دشمن

أحبّتی هجرونی کما تَشاءُ عُداتی

فراقنامه‌ی سعدی عجب که در تو نگیرد

و إن شکوتُ إلی الطیر نحن فی الوکنات

 

غزل 521 سعدی


برچسب ها: سعدی ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic