یکشنبه 21 شهریور 1389

اندر تعریف شعر 5

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :شعر و شاعری ،

یا هو

نام تو، رازی نوشته بر پر پروانه‌هاست

آنچه گذشت: اندر تعریف شعر 4

        3- نقطه‌ی شروع شعر شما در چه زمانی بوده است؟

        راستش نمی‌دانم تعریف شما از نقطه چیست؟ اگر چیزی باشد که نه طول داشته باشد، نه عرض و نه ارتفاع که این چنین چیزی خدا هم نافرید. و اگر نقطه را محل تقاطع دو خط می‌دانید، پس شاید نقطه‌ی شروع شعر مساوی است با محل برخورد خط خیال با خط عاطفه - اگر اصلاً خیال و عاطفه خطی داشته باشند - و آن را هم نمی‌دانم که این دو خط در چه ساعتی و چه تاریخی برای اولین بار با هم برخورد کردند و از برخورد آنها شعر جرقه زد. اصلاً شاید این دو خط، موازی باشند و هنوز یا هیچ‌گاه با هم برخورد نکرده‌اند و شاید هم دو خط منطبق باشند.

        شاید شعر، اصلاً نقطه‌ی شروع نداشته باشد، بلکه خط شروع داشته باشد و آدم موقعی بفهمد دارد شعر می‌گوید که روی خط شروع افتاده باشد. و شاید آن موقع هم نفهمد، و فقط در نقطه‌ی پایان بفهمد که دسته گلی را که به آب داده و یا سنگی را که در چاه انداخته است، شعر می‌گویند. و شاید هم شعر، نه نقطه و نه خط بلکه حجم شروع داشته باشد. اصلاً وقتی که نقطه، هیچ باشد، خط هم مجموعه‌ای از حاصل‌جمع هیچ‌هاست، یعنی هیچ است.

        و شاید هم شعر خطی بی‌آغاز و انجام باشد. چون هیچ وقت ندیده‌ایم که شعر برای آمدن به سراغ شاعر از منشی او وقتِ قبلی بگیرد. شاید برای اینکه شاعران اصلاً منشی ندارند خودشان منشی هستند. منشی خودشان، یا منشی کس دیگر؛ منشی دلشان!

        شعر، نه ناگهان بلکه آنچنان آرام در را باز می‌کند و آنچنان شاعر را غافلگیر می‌کند که تازه بعد از رفتنش می‌فهمد که او با کفش روی فرش آمده بود و فقط جای پای او پیداست.

        اگر در شب امتحان جبر هم بیاید، شاعر بی‌اختیار تسلیم او می‌شود. نمی‌تواند با او اداری برخورد کند و بگوید فردا بیاید. چون اگر رفت معلوم نیست که دوباره کی برگردد.

        اگر شاعران می‌دانستند که اولین شعرشان را در چه حالی و در چه زمانی سروده‌اند، هر ساله در همان حال و روز سالگرد تولد خود را جشن می‌گرفتند.

        شاعران شاید پایان شعرهایشان را بیشتر به یاد داشته باشند تا آغازشان را. مخصوصاً آغاز اولین شعرشان را. و یا شاید برای من اینگونه باشد.

        چون آغاز شعر، همیشه در مهی غلیظ فرو رفته است. آغاز هر شعر مثل آغاز بشریت پر از ابهام و ایهام است.

        شعر قطاری روشن است که از عمق یک تونل تاریک و طولانی بیرون می‌خزد. قسمتی از این قطار، همیشه در تاریکی و دود و مه پنهان است.

        شعر شگفتی و شکفتگی است. آیا می‌توان از یک شاخه گل محمدی خواست که منحنیِ سیرِ صعودی رایحه را در آوندها و مویرگ‌هایش از غنچگی و نهفتگی تا شکفتگی رسم کند؟

        اگر این راز را از یک غنچه بپرسیم به جز لبخند چه جوابی دارد؟

 

ادامه دارد ...

منبع: تایپ شده توسط «چامه‌ای از نور» از کتاب:

گزینه اشعار، مرحوم قیصر امین‌پور، انتشارات مروارید، تهران: 1386، چاپ دوازدهم، ص 24 - 26


برچسب ها: قیصر امین پور ،

دنبالک ها: اندر تعریف شعر 1 ، اندر تعریف شعر 2 ، اندر تعریف شعر 3 ، اندر تعریف شعر 4 ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic