تبلیغات
چامه ای از نور - که کمان شد زغمش، قامتِ چون شمشادم
سه شنبه 7 آذر 1391

که کمان شد زغمش، قامتِ چون شمشادم

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :امام حسین ع ،

استاد علامه طباطبایی حوالی سالهای 1327 - 1328 شمسی، مخمّسی را سروده که در آن به استقبال استاد بزرگ شعر و عرفان، «حافظ شیرازی» رفته، و ولاء خود را در آن نسبت به «ابو الشهداء» مجسم ساخته است. وی این مخمّس را طی نامه‌ای به برادر عارف خود، مرحوم آیت الله حاج سید حسن الهی، ارسال داشته تا در مجلس عزایی که عصرهای شنبه در منزل بیت الشرف مرحوم حاج سید احمد قاضی طباطبایی برادر مکرم آیت الله آقای حاج سید علی قاضی طباطبایی قدّس سرّهما منعقد می‌گردید، قرائت شود.

*****

گفت آن شاه شهیدان، که بلا شد سویم

دستِ همت ز سراب دو جهان می‌شویم

با همین قافله‌ام، راه فنا می‌پویم

شورِ یعقوب کَنان یوسف خود می‌جویم

که کمان شد ز غمش، قامت چون شمشادم

***

گفت هرچند عطش، کَنده بن و بنیادم

هدف تیرم و چون فاخته پر بگشادم

زیر شمشیرم و در دام بلا افتادم

«فاش می‌گویم و از گفته‌ی خود دلشادم

بنده‌ی عشقم و از هر دو جهان آزادم»

***

من به میدان بلا، روز ازل بودم طاق

منِ دل رفته کجا، و کجا دشت عراق

کشته‌ی یارم و، با هستی او بسته وثاق

«طایر گلشن قدسم،چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه، چون افتادم»

***

تا در این بزم بتابید مه طلعت یار

پرده بدریده، و سرگرم به دیدار نگار

من کنم خونِ دل و، یار کند تیر نثار

«نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

چه کنم حرف دگر، یاد نداد استادم»

***

تشنه‌ی وصل وی‌ام، آتش دل کارم ساخت

از چه از کوی تو ام دست قضا دور انداخت

شربت مرگ همی خواهم و جانم بگداخت

«کوکب بخت مرا، هیچ منجم نشناخت

یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم؟»

***

لوحه سینه من، گر شکند سُمّ ستور

باک نبود، که مرا نیست به جز شوق حضور

ور سرم سیر کند، شهر به شهر از ره دور

«سایه‌ی طُوبِی و غلمان و قصور و قدِر حور[1]

به هوای سر کوی تو، برفت از یادم»[2]

***

 

1. این مصرع در منبع به همین صورت ضبط شده است؛ اما در دیوان حافظ طبع پژمان به این صورت آمده است:

سایه‌ی طوبی و دلجویی حور و لب حوض

2. منبع: فصلنامه کلام اسلامی، بهار 1376 - شماره 21.


برچسب ها: علامه طباطبائی ،