تبلیغات
چامه ای از نور - ای حرمت قبله حاجات ما
چهارشنبه 15 آذر 1391

ای حرمت قبله حاجات ما

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- قمر بین هاشم س ،

اى حرمت قبله حاجات ما

یاد تو تسبیح و مناجات ما

تاج شهیدان همه عالمى

دست على، ماه بنى هاشمى

ماه کجا روى دل آراى تو

سرو کجا قامت رعناى تو

ماه و درخشنده تر از آفتاب

مشرق تو جان و تن بوتراب

همقدم قافله سالار عشق

ساقى عشاق و علمدار عشق

سرور و سالار سپاه حسین

داده سر و دست به راه حسین

عم امام و اخ و ابن امام

حضرت عباس علیه السلام

اى علم کفر نگون ساخته

پرچم اسلام بر افراخته

مکتب تو مکتب عشق و وفاست

درس الفباى تو صدق و صفاست

مکتب جانبازى و سر بازى است

بى سرى آنگاه سر افرازى است

شمع شده آب شده سوخته

روح ادب را ادب آموخته

آب فرات از ادب توست مات !

موج زند اشک به چشم فرات !

یاد حسین و لب عطشان او

و آن لب خشکیده طفلان او

تشنه برون آمدى از موج آب

اى جگر آب برایت کباب !

ساقى کوثر، پدرت مرتضى است

کار تو سقایى کرب و بلاست

مشک پر از آب حیاتت به دوش

طفل حقیقت ز کفت آبنوش

درگه والاى تو در نشأتین

هست در رحمت و باب حسین

هر که به دردى ، به غمى شد دچار

گوید اگر یکصد و سى و سه بار

اى علم افراخته در عالمین

اکشف یا کاشف کرب الحسین

از کرم و لطف جوابش دهى

تشنه اگر آمده آبش دهى

چون نهم ماه محرم رسید

کار بدانجا که نباید کشید

از عقب خیمه صدر جهان

شاه فلک جاه ملک پاسبان

شمر به آواز ترا زد صدا

گفت کجایید بنو اختنا

تا برهانند ز هنگامه ات

داد نشان خط امان نامه ات

رنگ پرید از رخ زیباى تو

لرزه بیفتاد بر اعضاى تو

من به امان باشم و، جان جهان

از دم شمشیر و سنان بى امان ؟!

دست تو نگرفت امان نامه را

تا که شد از پیکر پاکت جدا

مزد تو شد دست شه لافتى

خط تو شد خط امان خدا

چهار امامى که ترا دیده اند

دست علم گیر تو بوسیده اند

طفل بدى ، مادر والا گهر

بردت تا ساحت قدس پدر

چشم خداوند چو دست تو دید

بوسه زد و اشک ز چشمش چکید

با لب آغشته به زهر جفا

بوسه به دست تو زده مجتبى

دید چو در کرب و بلا شاه دین

دست تو افتاده به روى زمین

خم شد و بگذاشت سر دیده اش

بوسه بزد با لب خشکیده اش

حضرت سجاد هم آن دست پاک

بوسه زد و کرد نهان زیر خاک

مطلع شعبان همایون اثر

بر ادب توست دلیلى دگر

سوم این ماه ، چو نور امید

شعشعه صبح حسینى دمید

چارم این مه که پر از عطر و بوست

نوبت میلاد علمدار اوست

شد به هم آمیخته از مشرقین

نور ابوالفضل و شعاع حسین

اى به فداى سر و جان و تنت

و ین ادب آمدن و رفتنت

وقت ولادت قدمى پشت سر

وقت شهادت قدمى پیشتر!

مدح تو این بس که شه ملک جان

شاه شهیدان و امام زمان

گفت به تو گوهر والا نژاد

جان برادر به فداى تو باد!

شه چو به قربان برادر رود

کیست (ریاضى ) که فدایت شود؟!


برچسب ها: سید محمدعلی ریاضی یزدی ،