تبلیغات
چامه ای از نور - ای مشک تو لااقل وفاداری کن
سه شنبه 21 آبان 1392

ای مشک تو لااقل وفاداری کن

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- قمر بین هاشم س ،

ای مشک، تو لااقل وفاداری کن

من دست ندارم، تو مرا یاری کن‏

 

من وعده‏ی آب تو به اصغر دادم

یک جرعه برای او نگهداری کن‏

 

ای مشک، نگاه کن به بالای سرم

زهرا است نشسته آبروداری کن‏

 

ای مشک، مریز آبرویم

بر باد مده تو آرزویم‏

 

ای مشک، اگر چه عرصه تنگ است

بی‏آب روم به خیمه ننگ است‏

 

سیراب ز آب خوشگواری

اما ز حرم خبر نداری‏

 

افلاک سبو گرفته سویم

بر خاک مریز آبرویم‏

 

آندم که سکینه مشک آورد

با دیده‏ی پر ز اشک آورد

 

تا دیده‏ی من به دیده‏اش دوخت

از آتش آه هستی‏ام سوخت‏

 

افسوس که من گناه کردم

بر آب روان نگاه کردم‏

 

هر چند که آب را نخوردم

کف در خنکای آب بردم‏

 

این دست ز تن بریده بادا

از حدقه برون دو دیده بادا

 

کفاره‏ی لمس آب، این است

خوش باد که عاشقی چنین است‏