تبلیغات
چامه ای از نور - مطالب دی 1390
یکشنبه 4 دی 1390

چو تیر خورد به مشک آبروی دریا ریخت

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- قمر بین هاشم س ،

گیر مرثیه گو! شاعرا! قلم بر دست

به یاد دست قلم بر به سوی دفتر دست

 

بزن درون دوات این قلم به نیت غسل

مگو بدون طهارت از آن مطهر دست

 

ببین ظهور "ید الله فوق ایدیهم"

که حیدر است به حق دست و این به حیدر دست

 

بریده دست امان نامه آوران بادا

که پای دادن جان داده با برادر دست

 

چه غم که زخم ببارد ، احد شود تکرار

که بر نداشت دمی حیدر از پیمبر دست

 

دمی ز یاد گل یاس تشنه غافل نیست

که روی آب کند قاب عکس اصغر دست

 

یقین شرار جگرهای تشنه با او بود

که دید آب چو آتش شده ست و مجمر دست

 

عبث نبود لب خشک تر نکرد از آب

نخورد آب که یابد به حوض کوثر دست

 

نوشت: عشق ، فتوت ، ادب ، عطش ، ایثار

قلم به کف علمش بود و گشت دفتر دست

 

ببین به غیرت و همت ، وفا ، علمداری

که دست شد قلم از تن ولی علم در دست

 

چو تیر خورد به مشک آبروی دریا ریخت

که یک حرم پی یک مشک بود یک سر دست

 

مطیع امر ولی هر که می شود ز ادب

به روی چشم گذارد به امر رهبر دست

 

به جای دست نهادن به چشم خود عباس

گذاشت تیر که او را نبود دیگر دست

 

"چگونه سر ز خجالت بر آورم بر دوست"

نه مشک آبی دارد نه آب آور دست

 

علی به مهد زدش بوسه و حسین به خاک

چه نقشی اول دست و چه بردی آخر دست

 

اگر چه بار گناهان به دوش سنگین است

شفیعه آورد از او به روی محشر دست

 

بیار مشکل خود را مبین به بی دستیش

که دست او شده مشکل گشا تر از هر دست


برچسب ها: علی انسانی ،

پنجشنبه 1 دی 1390

فیض زیارت

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- بعد از شهادت ،

از آن ساعت كه خود را ناگزیر از تو جدا كردم

تو بر نی بودی و دیدی چه‌ها دیدم، چه‌ها كردم

 

گمان بر ماندن و قبر تو را دیدن نمی‌بردم

ولی فیض زیارت را تمنّا از خدا كردم

 

به یادم مانده آن روزی كه می‌جستم ترا اما

تنت پیدا به زیر سنگ و تیر و نیزه‌ها كردم

 

تو را ای آشنای دل اگر نشناختم آن روز

مرا اكنون تو نشناسی، وفا بین تا كجا كردم

 

تن چاك تو را چون جان گرفتم در برم اما

برای حفظ اطفالت، تو را آخر رها كردم

 

بسان شمع، آبم كرد بانگ آب‌آب تو

اگرچه تشنه بودم چشمه‌های چشم وا كردم

 

میان خیمه‌های سوخته همچون دلم آن شب

نماز خود نشسته خواندم و بر تو دعا كردم

 

شكسته جای مهرت را ز بی‌مهری به نی دیدم

شكستم فرق خویش و اقتدا بر مقتدا كردم

 

ولی هرگز ندادم عجز را ره در حریم دل

سخنرانی میان دشمنان چون مرتضی كردم


برچسب ها: علی انسانی ،