تبلیغات
چامه ای از نور - مطالب آذر 1391
پنجشنبه 30 آذر 1391

نکو تر بتاب امشب ای روی ماه

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :امام حسین ع ،

نکو تر بتاب امشب ای روی ماه

که روشن کنی روی این بزمگاه

بسا شمع رخشنده‌ی تابناک

ز باد حوادث فرو برده پاک

رقیبان به یکدیگر آمیخته

صراحی شکسته قدح ریخته

به یکسوی ساقی برفته ز دست

ز سوی دگر مطرب افتاده مست

بتاب امشب ای مه که افلاکیان

ببینند جان بازی خاکیان

مگر نوح بیند کزین موج خون

چسان کشتی آورد باید برون

ببیند خلیل خداوندگار

ز قربانی خود شود شرمسار

کلیم ار ببیند شود دردناک

عصا بشکند بر سر آب و خاک

مسیحا اگر بیند این رستخیز

صلیب و صلب را کند ریز ریز

محمد سر از غرفه آرد برون

به بیند جگر گوشه را غرق خون


برچسب ها: حسین مسرور ،

چهارشنبه 15 آذر 1391

ای حرمت قبله حاجات ما

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- قمر بین هاشم س ،

اى حرمت قبله حاجات ما

یاد تو تسبیح و مناجات ما

تاج شهیدان همه عالمى

دست على، ماه بنى هاشمى

ماه کجا روى دل آراى تو

سرو کجا قامت رعناى تو

ماه و درخشنده تر از آفتاب

مشرق تو جان و تن بوتراب

همقدم قافله سالار عشق

ساقى عشاق و علمدار عشق

سرور و سالار سپاه حسین

داده سر و دست به راه حسین

عم امام و اخ و ابن امام

حضرت عباس علیه السلام

اى علم کفر نگون ساخته

پرچم اسلام بر افراخته

مکتب تو مکتب عشق و وفاست

درس الفباى تو صدق و صفاست

مکتب جانبازى و سر بازى است

بى سرى آنگاه سر افرازى است

شمع شده آب شده سوخته

روح ادب را ادب آموخته

آب فرات از ادب توست مات !

موج زند اشک به چشم فرات !

یاد حسین و لب عطشان او

و آن لب خشکیده طفلان او

تشنه برون آمدى از موج آب

اى جگر آب برایت کباب !

ساقى کوثر، پدرت مرتضى است

کار تو سقایى کرب و بلاست

مشک پر از آب حیاتت به دوش

طفل حقیقت ز کفت آبنوش

درگه والاى تو در نشأتین

هست در رحمت و باب حسین

هر که به دردى ، به غمى شد دچار

گوید اگر یکصد و سى و سه بار

اى علم افراخته در عالمین

اکشف یا کاشف کرب الحسین

از کرم و لطف جوابش دهى

تشنه اگر آمده آبش دهى

چون نهم ماه محرم رسید

کار بدانجا که نباید کشید

از عقب خیمه صدر جهان

شاه فلک جاه ملک پاسبان

شمر به آواز ترا زد صدا

گفت کجایید بنو اختنا

تا برهانند ز هنگامه ات

داد نشان خط امان نامه ات

رنگ پرید از رخ زیباى تو

لرزه بیفتاد بر اعضاى تو

من به امان باشم و، جان جهان

از دم شمشیر و سنان بى امان ؟!

دست تو نگرفت امان نامه را

تا که شد از پیکر پاکت جدا

مزد تو شد دست شه لافتى

خط تو شد خط امان خدا

چهار امامى که ترا دیده اند

دست علم گیر تو بوسیده اند

طفل بدى ، مادر والا گهر

بردت تا ساحت قدس پدر

چشم خداوند چو دست تو دید

بوسه زد و اشک ز چشمش چکید

با لب آغشته به زهر جفا

بوسه به دست تو زده مجتبى

دید چو در کرب و بلا شاه دین

دست تو افتاده به روى زمین

خم شد و بگذاشت سر دیده اش

بوسه بزد با لب خشکیده اش

حضرت سجاد هم آن دست پاک

بوسه زد و کرد نهان زیر خاک

مطلع شعبان همایون اثر

بر ادب توست دلیلى دگر

سوم این ماه ، چو نور امید

شعشعه صبح حسینى دمید

چارم این مه که پر از عطر و بوست

نوبت میلاد علمدار اوست

شد به هم آمیخته از مشرقین

نور ابوالفضل و شعاع حسین

اى به فداى سر و جان و تنت

و ین ادب آمدن و رفتنت

وقت ولادت قدمى پشت سر

وقت شهادت قدمى پیشتر!

مدح تو این بس که شه ملک جان

شاه شهیدان و امام زمان

گفت به تو گوهر والا نژاد

جان برادر به فداى تو باد!

شه چو به قربان برادر رود

کیست (ریاضى ) که فدایت شود؟!


برچسب ها: سید محمدعلی ریاضی یزدی ،

سه شنبه 7 آذر 1391

که کمان شد زغمش، قامتِ چون شمشادم

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :امام حسین ع ،

استاد علامه طباطبایی حوالی سالهای 1327 - 1328 شمسی، مخمّسی را سروده که در آن به استقبال استاد بزرگ شعر و عرفان، «حافظ شیرازی» رفته، و ولاء خود را در آن نسبت به «ابو الشهداء» مجسم ساخته است. وی این مخمّس را طی نامه‌ای به برادر عارف خود، مرحوم آیت الله حاج سید حسن الهی، ارسال داشته تا در مجلس عزایی که عصرهای شنبه در منزل بیت الشرف مرحوم حاج سید احمد قاضی طباطبایی برادر مکرم آیت الله آقای حاج سید علی قاضی طباطبایی قدّس سرّهما منعقد می‌گردید، قرائت شود.

*****

گفت آن شاه شهیدان، که بلا شد سویم

دستِ همت ز سراب دو جهان می‌شویم

با همین قافله‌ام، راه فنا می‌پویم

شورِ یعقوب کَنان یوسف خود می‌جویم

که کمان شد ز غمش، قامت چون شمشادم

***

گفت هرچند عطش، کَنده بن و بنیادم

هدف تیرم و چون فاخته پر بگشادم

زیر شمشیرم و در دام بلا افتادم

«فاش می‌گویم و از گفته‌ی خود دلشادم

بنده‌ی عشقم و از هر دو جهان آزادم»

***

من به میدان بلا، روز ازل بودم طاق

منِ دل رفته کجا، و کجا دشت عراق

کشته‌ی یارم و، با هستی او بسته وثاق

«طایر گلشن قدسم،چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه، چون افتادم»

***

تا در این بزم بتابید مه طلعت یار

پرده بدریده، و سرگرم به دیدار نگار

من کنم خونِ دل و، یار کند تیر نثار

«نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

چه کنم حرف دگر، یاد نداد استادم»

***

تشنه‌ی وصل وی‌ام، آتش دل کارم ساخت

از چه از کوی تو ام دست قضا دور انداخت

شربت مرگ همی خواهم و جانم بگداخت

«کوکب بخت مرا، هیچ منجم نشناخت

یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم؟»

***

لوحه سینه من، گر شکند سُمّ ستور

باک نبود، که مرا نیست به جز شوق حضور

ور سرم سیر کند، شهر به شهر از ره دور

«سایه‌ی طُوبِی و غلمان و قصور و قدِر حور[1]

به هوای سر کوی تو، برفت از یادم»[2]

***

 

1. این مصرع در منبع به همین صورت ضبط شده است؛ اما در دیوان حافظ طبع پژمان به این صورت آمده است:

سایه‌ی طوبی و دلجویی حور و لب حوض

2. منبع: فصلنامه کلام اسلامی، بهار 1376 - شماره 21.


برچسب ها: علامه طباطبائی ،