تبلیغات
چامه ای از نور - مطالب آذر 1392
سه شنبه 19 آذر 1392

آقا شنیده ام جگرت شعله ور شده

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :امام حسن ع ،

آقا شنیده ام جگرت شعله ور شده

بی کس شدی و ناله‌ی تو بی اثر شده

پیش حسین سرفه نکن آه کم بکش

خون لخته‌های روی لبت بیشتر شده

یک چشم خواهرت به تو یک چشم بین تشت

تشت مقابلت پُرِ خون جگر شده

از ناله هات زینب تو هل کرده است

گویا که باز واقعه‌ی پشت در شده

ای وای از مصیبت تابوت و دفن تو

وای از هجوم تیر و تن و چشم تر شده

می گفت با حسین اباالفضل وقت دفن

این تیرها برای تنش دردسر شده

موی سپید و کوچه و تابوت و زهر و تیر

دوران غربت حسن اینگونه سر شده

یک کوچه بود موی حسن را سپید کرد

یک اتفاق بود که او را شهید کرد


یکشنبه 10 آذر 1392

به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :امام حسین ع ،

به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر
بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر
 
فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد
که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر
 
قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق
که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر
 
نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن
به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر
 
سری که گفت: «من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند می‌روم با سر
 
هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.»
 
همان سری که "یحب الجمال" محوش بود
جمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر
 
سری که با خودش آورد بهترین‌ها را
که یک به یک، همه بودن سروران را سر
 
زهیر گفت: حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت: حبیبا! بگیر از ما سر
 
سپس به معرکه عابس، " أجنّنی"گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر
 
بنازم " أم وهب" را، به پاره تن گفت
برو به معرکه با سر ولی میا با سر
 
خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید
گذاشت آخر سر، روی پای مولا سر
 
چنان که یک تن دیگر به آرزوش رسید
به روی چادر زهرا گذاشت سقا، سر
 
در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد
همان سری است که برده برای لیلا سر
 
همان که احمد و محمود بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود، پا تا سر
 
پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر
 
میان خاک، کلام خدا مقطعه شد
میان خاک؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر
 
حروف اطهر قرآن و نعل تازه‌ی اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر
 
تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر
 
جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است
جدا شده است و نیفتاده است از پا سر
 
صدای آیه کهف الرقیم می‌آید
بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر
 
بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر
 
عقیله، غصه و درد و گلایه را به که گفت؟
به چوب، چوبه محمل، نه با زبان، با سر
 
دلم هوای حرم کرده است می‌دانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر


برچسب ها: سید حمید رضا برقعی ،

جمعه 8 آذر 1392

دریا به دیده ی تر من گریه می کند

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :امام سجاد ع ،

دریا به دیده ی تر من گریه می کند

آتش ز سوز حنجر من گریه می کند


سنگی که می زنند به فرقم ز روی بام

بر زخم تازه ی سر من گریه می کند


از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک

زنجیر هم به پیکر من گریه می کند


ریزد سرشک دیده ی اکبر بر نوک نی

اینجا به من برادر من گریه می گند


وقتی زدند خنده به اشکم زنان شام

دیدم سه ساله خواهر من گریه می کند


رأس حسین بر همه سر می زند ولی

چون می رسد برابر من گریه می کند


ای اهل شام پای نکوبید بر زمین

کاینجا ستاده مادر من گریه می کند


زنهای شام هلهله و خنده می کنند

جایی که جد اطهر من گریه می کند


برچسب ها: غلامرضا سازگار ،

جمعه 8 آذر 1392

یعقوب کربلا! چه قدر گریه می کنی

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :امام سجاد ع ،

یعقوب کربلا! چه قدر گریه می کنی

از صبح زود تا به سحر گریه می کنی

 

یعقوب را که غصه ی یوسف شکست و تو

داری برای چند نفر گریه می کنی

 

وقتی که چشم هات می افتد به معجری

حق داری ای عزیز اگر گریه می کنی

 

این طفل را به جان خودت آب داده اند

دیگر چرا میان گذر گریه می کنی

 

از صبح تا غروب فقط نیزه می زدند

داری به «قتل صبر» پدر گریه می کنی

 

چشمت چرا ضعیف شده بی رمق شده

یعقوب کربلا چقدر گریه می کنی؟!

 

با دیدن اسیر کجا می رود دلت؟!

با دیدن فقیر کجا می رود دلت؟!


برچسب ها: لطیفیان ،